شمارهٔ ۴۸۴
یار آن است که با یار موافق باشدایمن و ساکن و صافی دل و صادق باشد
یک جهت باید و یک دل که بود صاحبِ وجددو سری و دو دلی کارِ منافق باشد
هر چه پیش آیدش از نیک و بد و خوف و رجایار آن است که با یار موافق باشد
بی کم و کیف به هم داند و تسلیم کنددوست را هر چه پسندیده و لایق باشد
بل که گر جان طلبد هیچ تفاوت ننهدگر نهد عذر و کند دفع نه عاشق باشد
لایقِ عشق و محبّت نبود خاصه دلیکه سرآسیمه به انواعِ علایق باشد
عاشقِ سوخته خرمن چو نزاری بایدکه به تشنیع در افواهِ خلایق باشد
همه شب بر سرِ کویِ صَنَمی گل رخ ساربا دلِ سوخته در خون چو شقایق باشد