گنج

شمارهٔ ۴۷۷

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: اکیرسد۱۰ بیت
منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسدوز طرفِ گل سِتان پیکِ صبا کی رسد
گرچه ز حد شد برون مدّتِ هجران ولیدست به سروی چنان از سرِ پا کی رسد
گرنه بریدِ صبا واسطه باشد دگربویِ عرق چینِ دوست بیش به ما کی رسد
صبر کنم حالیا تا ز طبیبِ امیدچشمِ رَمَد دیده را کشفِ غطا کی رسد
از درِ حق نا امید بازنگشته ست کسهم برسد بخشِ من آری تا کی رسد
وسوسۀ انتظار بی طمعی نیست همتا به سرِ وقتِ ما بخت کجا کی رسد
مشورتی با خرد کردم و گفتم بگویوصلِ فلانی به من از تو هلا کی رسد
گفت نزاری خموش شیفته رایی مکنچشمۀ حیوان به تو ساده دلا کی رسد
زان که تو دانی و من آن چه تو داری امیدشاه سکندر نیافت پس به گدا کی رسد
گفتمش آن جا که من می رسم آخر هزارهم چو سکندر رسد نی به خدا کی رسد