گنج

شمارهٔ ۴۷۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرسد۷ بیت
چه محنت است که در عاشقی به ما نرسدکجا رویم که صد فتنه در قفا نرسد
به رویِ ما همه رنجی رسید درغمِ دوستمگر که راحتِ رویش به رویِ ما نرسد
فراغِ دل من از آن داشتم که یک چندیکه عشقِ او به سر و جانِ مبتلا نرسد
طمع به وصلِ چو اویی حماقتی ست عظیمکه پادشاهیِ عالم به هر گدا نرسد
اگر ز عشق ملامت به ما رسد چه عجببلا و سرزنشِ عاشقی کجا نرسد
ز هجر و وصل چه نقصان کمالِ مجنون رااگر به خلوتِ لیلی رسد یا نرسد
نزاریا چو تو رفتند رهروان بسیارکه یک رونده در این ره به منتها نرسد