گنج

شمارهٔ ۴۶۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نبمیسوزد۷ بیت
مرا دلی ست که بر خویشتن بمی‌سوزدچنان که جانم از آن سوختن بمی‌سوزد
درون سینه عجب نیست گر بسوزد دلچو از برون تنم پیرهن بمی‌سوزد
به نامه شرح فراقش نمی توانم دادکه نوک خامه ز دود سخن بمی‌سوزد
چنان بسوخته ام در غم جدایی دوستکه چرخ را دل بر جان من بمی‌سوزد
بسوخت جانم از این پس نفس نخواهم زدز سوزناکیِ آهم دهن بمی‌سوزد
ز آتشِ غم ، نفتِ فراق نزدیک استکه هر کجا که نشینم وطن بمی‌سوزد
عجب مدار از این سان که گشته ام بر مندلِ نزاریَ کِ ممتحن بمی‌سوزد