گنج

شمارهٔ ۴۶۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اربرهمزد۷ بیت
همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زدهمه ولایتِ صبر و قرار بر هم زد
به یار گفتم بر هم مزن سرو کارمجزین حدیث نگفتم که یار بر هم زد
گر از سبک سری و بی دلی زدم درِ وصلهزار بن گهِ صبر انتظار بر هم زد
کجا رسم به کنار از میانِ او که خیالبه موجِ عشق میان و کنار بر هم زد
به یک کرشمه که کرد از کرانۀ برقعهمه نهانِ من و آشکار بر هم زد
به روزگارِ من والتقاتِ او هیهاتهزار هم چو مرا روزگار بر هم زد
دمِ گریز و درِ توبه می زند اکنونچو روزگارِ نزاریِ زار بر هم زد