شمارهٔ ۴۶۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اراندازد۷ بیت
آتش عشق چو در سینه شرار اندازدمرد را از زبر تخت به دار اندازد
عشق بر هر طرف از مملکت دل که زندهمچو موجی ست که دریا به کنار اندازد
عاشق آن است که گر بر سر کویش محبوببگذرد در قدمش سر به نثار اندازد
پدرم گفت که هم زخم هلاکت بخوردخویشتن هرکه چنین بر سر نار اندازد
گفتم از مدعیان باک مدار ای باباچه توان سوخت از آتش که چنار اندازد
دوستان بر سر دیوار سرا بستانشباغبان را مگذارید که خار اندازد
چه شود گر بگذارند رقیبان حرمکه نزاری نظر از دور به یار اندازد