گنج

شمارهٔ ۴۵۹

میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیردبلای صحبت خوبان بهانه‌ای گیرد
خلاص یابد و پیرانه‌سر بیاسایدبه طبع زاویه خنب خانه‌ای گیرد
ولی چگونه رود در رکاب سلطانیکه عالمی به سرِ تازیانه‌ای گیرد
زمان چو می گذرد از گذشته غم نخوردمحققانه ز نو سر زمانه‌ای گیرد
نظر گهی‌ش به عین الیقین شود حاصلکه از خیال مصور نشانه‌ای گیرد
ز گنج طبع به هر دم دفینه‌ای بخشدز کنج فقر به هر دم خزانه‌ای گیرد
به بال شوق برآید به اوج سدره عشقورای قاف خرد آشیانه‌ای گیرد
من و مجاورت آستان میخانهمراد آن که مرید آستانه‌ای گیرد
غلام همت آنم که چون نزاری مستپس از دوگانه واجب سه‌گانه‌ای گیرد
غنیمتی شمرد نقد وقت را امروزنوید حاصل فردا فسانه‌ای گیرد