شمارهٔ ۴۵۴
مرا مادر به شیرِ عشق پروردپدر تعلیم در دیوانگی کرد
ز تن با جان برون آید چنین شیرولیکن تا که را دادند و که خورد
گر آبا واسطه گرامّهات اندز فطرت هر کس آورد آن چه آورد
چه می خواهد ز رندان مصلحت جویبرو گو هم به گِردِ صالحان گَرد
دماغِ هرکه برد از خاکِ ما بویبر آرد عشق از مغزِ سرش گرد
زنان را فرق باشد بر فسردهاگر عاشق نمیرد کی بود مرد
تنورِ سینه ی پر آتش منبه طوفانِ ملامت کی شود سرد
ملامت گر به عیب از ما نگویداگر یک شب به روز آرَد درین درد
مسلمانان نمی بینید آخرسرشکِ سرخ بر رخ ساره ی زرد
خدایا حق گزارش باد هر کودلِ ریشِ نزاری را نیازرد