شمارهٔ ۴۳۸
عشق تو در خرابه جانم نزول کردوز هرچه غیر تست دلم را ملول کرد
گویند کنج سینه تو جای عشق نیستمصرست هر خرابه که سلطان نزول کرد
ما را چه اختیار ،مطیعیم و بنده ایمفرمان عشق را که تواند عدول کرد
با پادشاه امید امان منقطع کنددرویش بی نوا که طمع در وصول کرد
اقطاع تست ملک دلم حجت این که عشقجان را به من ز مبدا فطرت رسول کرد
مردانه خورد غوطه دلم در محیط عشقدولت مساعد آمد اگر نه فضول کرد
هر کو به قول عقل نه آهنگ عشق ساختقانون عمر در سر آن بی اصول کرد
عنین ست در طریقه مردان به حکم عشقبا دختر رز آن که نه هر شب دخول کرد
اثبات در فنون جنون کن نزاریاچون پیر عشق ما همه ترک عقول کرد