شمارهٔ ۴۳۷
چو بلبل دگر باره آواز کردبه رویم در خوش دلی باز کرد
به بیغوله خلوت اباد منچو زهره به خنیاگری ساز کرد
به فریاد و افغان و زاری ز بسکه تدبیر انجام واغاز کرد
میان گلستان بر اطراف خاربه صد حیله خود را دمی کاز کرد
بر آورد دستان به تشنیع گلکه چون تو بسی خواجه پرواز کرد
هم از غایت حسن گل مست شدفرو ماند از بس که پرواز کرد
سر انجام حظی ندید از حیاتاگر هفته ای در چمن ناز کرد
به نرگس نگه کن که باد صبااگر چند روزش سر افراز کرد
بدو در زمستان نگر کز وجودروانش به سوی عدم باز کرد
مرا عشق در خانه امتحانبپرورد و ره داد واعزاز کرد
وزان پس که در خانه ساکن شدمبه یک حمله خانه بر انداز کرد
نزاری اگر دیده باشی کسیکه غماز را محرم راز کرد
چنان دان که از قوم نصرانیانچلیپا کسی جکسه ی باز کرد