شمارهٔ ۴۳۴
بر یاد دوستان نفسی می زنم به دردخوش وقت دوستان که کسی یاد ما نکرد
ای باد بگذر امشب و با دوستان بگویتا می خوردند می که خردمند غم نخورد
گر فرصتی درافتد و باشد مجال آنکز دوستان دو حرف توانی سوال کرد
گو یاد ما کنید و به همت مدد دهیدوآن گه به گرد هیچ مزاحم دگر مگرد
تا دوستان ملول نگردند و سر گرانرمزی سبک ادا کن و طومار درنورد
نگذاردت زمانه زمانی به خانه ایاینجا نمونه ای است به صد اعتبار نرد
هان تا به یاوران برسی بیشتر که بسدر خانه مخاطره ای مهره وار فرد
در زمهریر آزی و عریان ز ستر رازگر نیست برگ بردت از این مرغزار برد
هست از سرشک روی نزاری همیشه سرخورنه بود هر آیینه رنگ نزار زرد
یک هفته عیش و از پی آن مدتی فراقآری خمار و خار بود با نبید و ورد
آسایش از حیات همان چند روز بودبی روی دوست بر دل ما شد حیات سرد
با روزگار بیش چه کوشی نزاریادانی که با زمانه نکرده ست کس نبرد