شمارهٔ ۴۲۵
هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی داردآری دلِ مشتاقان با جان کششی دارد
از طعنۀ بی حاصل بدخواه چه می خواهداو عاقل و من عاشق هر کسی روشی دارد
گر تو بروی امّا در پردۀ زهّادیاین رندِ خراباتی هم پرورشی دارد
صرّافِ وجودِ ما خونِ دلِ رز باشدخود سنگِ محک گوید هر زر که غشی دارد
ما ریخته خونِ رز در حلقِ و حسودِ ماخونِ دل خود خورده هر کس خورشی دارد
گفته ست نزاری را ناگاه بسوزانممن نیز رضا دادم گر یخ تبشی دارد