گنج

شمارهٔ ۴۰۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رگردد۶ بیت
چه می کنم ز دلی کو ز یار برگرددروا بود که چنان دل ز دیده در گردد
مرا نباشد از آن دل که گر به جان آیدز جورِ دوست بنالد ز عهد برگردد
دلم ز پایِ تو ای دوست بر نتابد سراگر ز دستِ تو در پایِ غم به سر گردد
نگردد از تو دلم گر به خونش گردانیمگر ز دیده فرو گردد از تو گر گردد
دلِ [مرا] دلِ آن کی بود معاذاللهکه با تو گر جگرش خون کنی دگر گردد
نزاریا سخنت تازه دار و کاغذ و کلککه خود حدیثِ تو اندر جهان سمر گردد