شمارهٔ ۴۰۸
چه چاره سازم اگر آن نگار برگرددنهان شود ز من و آشکار برگردد
حجاب کردم با خود ز بیمِ طعنه و لیکبه طعنه کی دلم از غم گسار برگردد
از آن حجاب نمایم چو یار مستورستکه چشمِ بد رسد و روزگار برگردد
اگرچه دولتم از دولت است با من یارولی مباد که دولت ز کار برگردد
اگر زیاریِ اقبال بر نمی گردمروا بود که ز اقبال یار برگردد
وفا نکوست از آن دامن وفا گیرمکه بی وفا را یار از کنار برگردد
مرا ز عالمیان اختیار آمد یاربه اختیار کسی ز اختیار بر گردد
مقامِ زهد گرفتم چو زاهدی بودمبه زهد و توبه هرگز خمار بر گردد
نه زهد خواهم و مقصود زاهدست مراز زهد هرکه چو من شد به عار برگردد
نزاری از می و معشوق بر نخواهد گشتاگر محیطِ سپهر از مدار برگردد