شمارهٔ ۳۶۹
گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمتپای کوبان به تماشا گه رضوان برمت
شرط آن است ولیکن که هم از گام نخستدست بر دست رضا با سر پیمان برمت
چشم بر هم نه و بر بند زبان از سر صدقجان به شکرانه بده تا بر جانان برمت
آرزومند وصالی و به غایت محرومبه من آ تا به در از ورطه ی هجران برمت
بارکش مور صفت باد چه می پیماییگر بیایی به سر تخت سلیمان برمت
جبرئیلم نه من و نه تو رسولی امارخت بر تخت گه سدره نشینان برمت
زهره داری که بیندیشی و رخصت یابیگر نه من بر سر گنجینه ی سلطان برمت
گر سر بندگی آل محمّد داریتا بیاموزمت اول بر سلمان برمت
ور تمنای مقیمان سماوات کنیبی نزاری چو بیایی بر ایشان برمت