گنج

شمارهٔ ۳۶۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: لت۱۱ بیت
خوش است اگر بگذارد در این سرا اجلتولی اگر چه برنجی نباشد این محلت
چو باد می گذرد عمر و پیش تو با دستنه عمر ، باش که جای دگر کند خللت
چو صرف می کنی از عمر هر نفس چیزیرواست گر نکنی مستزاد بر املت
غلّو مکن به تنعّم ز مرگ باز اندیشکه در نگیرد اگر بر فلک شوی حیَلت
به عقل تیغ چو مریخ بر مکش که به قهرز اوج ذروه ی گردون بیفکند زحلت
ز پای عمر گره باز کن به عشق که عقلبه سد قران نکند مشکل زمانه حلت
نه بت پرست کند ارتجا به لات و هبلحذر زنفس که هم لات توست هم هبلت
به نام زشت و نکو روزگار ممثول استچنان بزی که به نام نکو زند مثلت
نزاریا به نعیم خدای واثق باشکه صد گناه ببخشد خدا به یک عملت
گناه اگرچه عظیم است توبه باز آردمیان مغفرت از بارگاه لم یزلت
قناعتی کن و بیشی مجوی و جهد مکنبه قسمتی که کرامت نکرد در ازلت