شمارهٔ ۳۵۴
ما دگر بوی کسی برنتوانیم گرفتهر زمان شیوه ی دیگر نتوانیم گرفت
در وفای تو اگر سر برود از سر دستشرط عهدی دگر از سرنتوانیم گرفت
گر ز هر گوشه هلیلی به درآید ماییمکه چو از هر کم مزهر نتوانیم گرفت
آفتابی تو و ما سایه از آن در عقبیمکه قدم از قدمت برنتوانیم گرفت
ما ضعیفیم و سبک دل تو گرانی مشمرگر میانت چو کمر در نتوانیم گرفت
یار چون لشکری افتاد مسافر گشتیمترک دنباله ی لشکر نتوانیم گرفت
روی در روی خیال تو کنم اولاترکه ازین روی نکوتر نتوانیم گرفت
رنگ رخ ساره چنین زرد از آن می داریمکه بر سیم تو بی زر نتوانیم گرفت
به گریبان هوای دل خود در زده چنگدامن دوست عجب گر نتوانیم گرفت
تکیه بر صبر نزاری نتوان کرد ای دلنه که آرام بر آذر نتوانیم گرفت