گنج

شمارهٔ ۳۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارمرا۱۰ بیت
برفت و بر سر آتش نشاند یار مرابه پای حادثه افکند روزگار مرا
گر آشکار کند آب دیده راز دلممیان آتش سوزان چه اختیار مرا
چنان نکرد کمند بلای عشقم صیدکه قید عقل کند بعد از این شکار مرا
می فکن از نظر عزّتم چنین ای دوستکه دوستان همه بگذاشتند خوار مرا
زمانه را چه حسد بود در میانه ز منکه کنار تو افکند بر کنار مرا
من از تو هیچ دگر جز همین نمی خواهممباش بی من و بی خویشتن مدار مرا
تویی مرادِ من از کاینات و موجوداتبه هر چه غیر تو باشد چه کار مرا
موکّلان خیالت نمی هلند دمیکه بی وجود تو جایی بود قرار مرا
دلی پر آتش و چشمی پر آب خواهم رفتشهیدم ار بکشد دردِ انتظار مرا
به شفقت تو نزاری امیدها داردروا مدار چنین نا امیدوار مرا