گنج

شمارهٔ ۳۴۷

چه جای دشمنی است آن که یار کرد و برفتبه اختیار سفر اختیار کرد و برفت
نظر به غیر چرا ی کنم جزای من استکه خون دیده ی من در کنار کرد و برفت
مرا به درد دل و سوز سینه ی مجروحاسیر حادثه ی روزگار کرد و برفت
شکایتی بود آری نمی توانم گفتکه هیچ خصم نکرد آن چه یار کرد و برفت
قرار کرد که بعد از دو هفته باز آیمبدین قرار مرا بی قرار کرد و برفت
فریب دادن دل را گمان برم که بروهمان عزیزم اگر چند خوار کرد و برفت
دریغ و درد نزاری نگر به درد و دریغکه عمر در هوس انتظار کرد و برفت