گنج

شمارهٔ ۳۳۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انزحدگذشت۱۰ بیت
جانا بیا که مدت هجران ز حد گذشتتشویش روزگار پریشان ز حد گذشت
چند احتمال و صبر توان کرد چاره ییکاین درد را توقف درمان ز حد گذشت
امّید وصل هم نتوان کرد منقطعهر چند انتظار فراوان ز حد گذشت
بگذشت عمر و هیچ تدارک نکرد یارصبر من و جفای رقیبان ز حد گذشت
جمعیتی پدید نیامد هنوز و هجربر وعده ی مخاف جانان ز حد گذشت
کو کشتی وصال که در قلزم فراقموج بلا و آفت طوفان ز حد گذشت
بر من نکرد رحم و نبخشود و راز منشد آشکار و ناله ی پنهان ز حد گذشت
دل در تنور سینه ی پر آتشم بسوختنبود عجب چو آتش سوزان ز حد گذشت
ای پیک عاشقان نفسی رنجه کن قدمدانی که محنت من حیران ز حد گذشت
با یار گو نزاری شوریده حال راهم جانبی بدار که نتوان ز حد گذشت