گنج

شمارهٔ ۳۳۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: شت۱۲ بیت
چه فتنه بود که در عید گه جنان بگذشتسواره بر من مسکین ناتوان بگذشت
سلام کردم و پرسید کای فلان چونیهمین بگفت و به شبدیز بر ، روان بگذاشت
چه گویمت ز سخن گفتنش که شیرینیبغایتیست که آخر بدان دهان بگذشت
به سرو چون کنم ش مشتبه چه گویممن این خطا نپسندم که بر زبان بگذشت
به خواب دوش بلا دیده ام نگاه کنیدبه اعتبار که ام روز بر چه سان بگذشت
نظر به دست و کمان داشتیم و شست هنوزگرفته بود که تیر از میان جان بگذشت
حواس ظاهرم اندر نماز بود و لیکنفس نفس که زدم بر دلم نهان بگذشت
نهان نمی شود از آدمی و می گذردکسی ندید که هرگز پری چنان بگذشت
حلال کرد بر اصحاب خانقاه نظربه چشم رغبت هر پیر کان جوان بگذشت
از آن نماز چه حاصل که از عُلو خیالبت از برابر چشمم زمان زمان بگذشت
دریغ عمر نزاری که در گذشت ازوچو باد صبح که از طرف بوستان بگذشت
کسی که زنده به عیسی دمی نباشد اگرخضر بود به عدم رفت کز جهان بگذشت