گنج

شمارهٔ ۳۴۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: شت۱۰ بیت
بر دست چون بود می و صبح و کنار کشتبا دوستان همدم و یاران خوش جهشت
گر بشنوی وگرنه به احکام معنویاینک کنار کوثر و اینک در بهشت
با جاهلان معامله در بحث معرفتباشد چنان که بر سر جیحون زنند خشت
خرم وجود ساقی شب خیز خوش نشینکز باقی شبانه به ما باقیی بهشت
ماییم و احتمال ملامت گر و وبالنیکو خصال را چه تعلق به بد سرشت
گر حق نکو کند به جهودان خیبریدر اختصاص کعبه ی مطلق شود کنشت
بر عفو غافرست معوّل نه بر عملنزدیک ما چه خیر و چه شرّ و چه خوب و زشت
این نام بس مرا که خریدار یوسفممن پای مرد دارم و آن زال دست رشت
آزاد کرده ایست نزاری ز ابتداوین شرط نامه کاتبِ وحی از ازل نوشت
جز پهلوی نشاید و تسلیم عشق رادر خورد پهلوی نبود مردم وبشت