گنج

شمارهٔ ۳۱۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ت۹ بیت
بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیستوز تو ام حاصل به جز هجران نافرجام نسیت
گر من از آشفتگی شوری کنم معذور دارهر که را دل بر سر آتش بود ارام نیست
دوزخی در سینه دارم زاتش هجران و دلگر بسوزد گو بسوز الحمدلله خام نیست
شیشه ی ناموس اگر بر سنگ بدنامی زنمشیشه گو بشکن به حمدالله کفم بی جام نیست
مردمان بی التفاتی های ما را منکرنددر مراتب منزلی کمتر ز ننگ و نام نیست
عقده ی امّید را از راه خود برداشتماز جهنم تا به جنت بیش و کم یک گام نیست
من بتی را میپرستم سیم تن ، تو سنگ و خاکای ملامت گر پری رویی کم از اصنام نیست
تا بت چون سرو من در باغ حسن آید به برصبر باید کرد کین فرصت به هر ایام نیست
عاشق صادق نزاری با مراد دل به دوستدست در کش کی کند گر ثابت الاقدام نیست