شمارهٔ ۳۰۶
چون کنم با دل که هیچش با خرد پیوند نیستهرچه میگویند تمکینش به چون و چند نیست
عمر در سودای دلبازی به غفلت کرده صرفوین عجب کز نا به کاری ذره ای خرسند نیست
راستی را بر سبک روحان نازک دل به جوراز گرانی بار توبه کمتر از الوند نیست
توبه خود هرگز نخواهد کرد اینک بررسندخود گواهی میدهد بر معترف سوگند نیست
یار شیرین است و من فرهاد و از افسردگانهیچ تلخی در مذاق عاشقان چون پند نیست
ابروی تلخ رقیب از سم بسی قاتل تر استور نه شیرین چون دهان تنگ خوبان قند نیست
دین براندازان دنیا دشمن اند آنان که هیچالتفاتیشان به حالات زن و فرزند نیست
گرچه عشق از جمله ی انسان نگیرد هر که رادل به زنجیر سر زلف بتی در بند نیست
دولت روشن دلی کز مال و ملک این جهانچون نزاری جز به جام باده حاجتمند نیست
توبه از می چون کنم کز اختصاص منفعتدر جهان گر هست چیزی، اوست کش مانند نیست