گنج

شمارهٔ ۳۰۷

دلم را که جز با تو پیوند نیستبه دنیا و دین هیچ در بند نیست
به صد وعده هر دم فریبش دهمولیکن به یک ذره خرسند نیست
چه حاصل ز تعلیم و تنبیه منچو هیچش قبولیّت پند نیست
چه تدبیر سازم که دامان صبربه دست من آرزومند نیست
اگر بیش طاقت ندارم رواستکه بارم کم از کوه الوند نیست
مقلد بود بنده ای معتقدکه تسلیم حکم خداوند نیست
تو دانی که بر قول خود صادقموفادار محتاج سوگند نیست
به عهد و وفا و به حسن و جمالمرا و تو را هیچ مانند نیست
دلم را به حال نزاری نظربگو اندکی هست اگر چند نیست