شمارهٔ ۳۰
مگر حبیب کند چاره، عنقریب مرادر این مرض، چه مداوا کند طبیب مرا؟
حیاتِ محض شود، موتِ تلخ در حلقمز نوش داروی لب، گر کند نصیب مرا
اگر نظر کند از جنبشِ صبا جانیدهم نسیم، عرقچینِ او، به طیب مرا
چو حب دوست، حمایت کند ندارم باکبه نیمحبه نباشد، غم رقیب مرا
چو من نمیشنوم پند، گو به حکم کرمدگر به موعظه، تلقین مکن، خطیب مرا
که من معاینه لبیک دوست خواهم زداگر کشند چو حلاج بر صلیب مرا
به غیر رندی و میخوارگی چه آموزند؟به مکتبی که نزاری بود ادیب مرا
زمانه گر نشود سازگار با عشاقز روزگار نمیآید این عجیب مرا