گنج

شمارهٔ ۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: با۱۳ بیت
به آب توبه فرو شستم آتش صهباز توبه تازه شدم چون گل از نسیم صبا
اسف همی خورم و غصه می کشم شب و روزکه کرده ام به خطا روزگار عمر هبا
نه یک زمان بده ام بی مشقت غربتنه یک نفس زده ام بی مضرت صهبا
ز شرب خمر چنان ناشکیب چون گویمچنان مثل که خورشید شیفته ی حربا
نه هیچ راحتم از هم دمی و نه هیچ قریننه هیچ لذتی از چاشنی نه هیچ ابا
مدام رفته و خورده مدام با اوباشهمیشه کرده تبرا ز محفل ادبا
گهی به گونه ز بس احتراق صهبا لعلگهی به چهره ز درد خمار کاه‌ربا
گهی به کنج خراباتیان گشاده کمرگهی به پیش کم از خویش رفته بسته قبا
کشیده تیغ زبان بر ملامت مردمنهاده پنبه به گوش از نصیحت بابا
طلاق داده به یک بار هر دو عالم راطمع بریده ز چار امهات و هفت آبا
کنون که دارم بلقیس توبه را در برچه حاجت است که هدهد خبر دهد ز سبا
توقّعی که به اعمال خیر دارم نیستجز این که هست تولّای من به آل عبا
نزاریا تو و تسلیم و بنده فرمانینه حارثی که کنی از قبول امر ابا