گنج

شمارهٔ ۲۹۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اقیست۱۰ بیت
دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ستشکایت از ده باقی ز فرطِ مشتاقی ست
که می دهد سه قدح از پیِ دوگانۀ فرضکه عقل منتظرِ یک اشارتِ ساقی ست
ز برقِ پرتو مَی خاست جوهرِ آتشوگرنه از چه درو روشنی و برّاقی ست
کسی که خوشۀ انگور می کند آونگبه حکمِ فتویِ من کُشتنی و معلاقی ست
چراست سرزنشِ سیر خوردگان بر منهمین که عادتِ بیهوده گوی ایقاقی ست
زِ نان و آب دهان بسته و گشاده زبانبه فحش و غیبت و بد گفتن این چه رزّاقی ست
کهی حشیش فروریخته به وقتِ سحرکه فاضل از همه معجون هایِ تریاقی ست
من آخر آدمی ام تا کی انکر الاصواتکه گوشِ رغبتِ من بر نوایِ عشّاقی ست
محاسباتِ نزاری برون ز دفترهاستحدیثِ عشق نه افسانه هایِ اوراقی ست
اگر متابعِ امری در آفرینشِ خاصبه خلق هیچ تصرّف مکن که خلّاقی ست