شمارهٔ ۲۲۴
یک نفس با همدمی از هردو عالم خوش ترستکنج خلوت خانه ای از ملکت جم خوش ترست
صحبت نامحرمان ناخوش تر از جان کندن استآه از محرم که او جان یارمحرم خوش ترست
گرچه ما تنها نشینانیم و تنهائی خوش استلیک گر یاری بود با یارهمدم خوش ترست
ساقیا رطل دمادم برزن و دم برمزنکز طریق بیخودی رطل دمادم خوش ترست
یک قدح صاف صبوحی خوش تر از ملک دو کونور همه یک کوزه ی دردی بود هم خوش ترست
سوگوارانیم کز مشرق به ارض افتاده ایممرد عشرت نیستیم اینجا که ماتم خوش ترست
غم به ما شاد است و ما دیوانگان عالمیمشادی دیوانگان ، دیوانه خرّم خوش ترست
عاشقانِ بی غرض خوانند مارا لاجرمنیک با بد بهتر است و نوش با سم خوش ترست
مرهم جان نزاری زخم باید زخم عشقزخم کز بازوی عشق آید ز مرهم خوش ترست