گنج

شمارهٔ ۲۲۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ست۷ بیت
فراق یار گرامی عجیب دشوارستعلی‌الخصوص کسی را که دل گرفتارست
چه اختیار بماند به دست مجنون راکه حسن لیلی بس شاهدی دل آزارست
قیامتی که بدان وعده می‌دهند، الحقفراق یار عزیزست و سخت دشوار است
در انتظار ملاقات دوستان به خیالصبور بودن و قانع شدن به ناچارست
دمی زآب سرم سوز دل نشد ساکناز آن‌که نایره‌ی اشتیاق بسیارست
بناز خفته چه داند میان نخّ و نسیجکه چشم من همه شب تا به روز بیدارست
به حبسِ ظلمتِ غربت، چنان گرفتارمکه روز روشن به چشم من شب تارست