گنج

شمارهٔ ۲۱۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ست۱۰ بیت
من پیش از این که داشتمی پای دل ز دستهرگز نرفتمی ز پی بی دلان مست
تا دل به دست بود ز دستم نرفت کارواکنون که دل ز دست بدادم شدم ز دست
برخاست از سر همه اکوان کفرو دینهرشیردل که بر سر کوی بلا نشست
نازک دلان بمانده در تیه حیرت اندتا برکه راه بازگشادندو بر که بست
همّت بلند بایدو بازوی دل قویگرآسمان شود بمثل همچو خاک پست
در پشت امتحان دل آور نیامده استاز بار طعنه های ملامت گران شکست
چندان که مرد مولع جانست در بلاستچون ترک جان گرفت ز دام بلا بجست
از دل چه لاف میزنم آخر کدام دلآخر چه آید از بزه کاری هواپرست
از دوست قانعم که نسیمی رسد به منهرکو ز هجر و وصل برون شد ز خود برست
ای باد از زبان نزاری بگو به دوستکاخر شمامه ای ز عرق چین بما فرست