گنج

شمارهٔ ۲۰

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ازیچرا۸ بیت
ای با جفا در ساخته با ما نمی‌سازی چراروزی ، شبی ، وقتی ، دمی ، با ما نپردازی چرا
با غمزگان مست گو ، صلح است ما را با شمابر زه کمان کردن که چه، وین ناوک‌اندازی چرا
گر نیستی در خون من ، خصم دل مجنون مناز زلف طرّاری که چه ، وز غمزه طنازی چرا
آشفته چون من بلبلی بر گل‌ستان روی توافتاده در بند قفس با این خوش آوازی چرا
سر پیش حکمت بر زمین، داریم و نامت بر نگینبر عاجزان ممتحن این گردن افرازی چرا
نا کرده از شهد لبت روزی به عمداً چاشنیشب‌های تا روزم چو شمع از سوز بگدازی چرا
با آن که داری روز و شب ، با من مصاف و عربدهمن صلح را در می‌زنم، تو جنگ آغازی چرا
گه انتظارم می‌دهی گه نا امیدم می کنیبا چون نزاری واله‌ای  این بُلعجب بازی چرا