شمارهٔ ۱۸۷
آنجا همه شیر و انگبین استاین جا بنگر که همچنین است
ساقی غِلمانِ ماه روی اندشیر و می و شهد و حور عین است
از مجلس ما اگر درآییبینی که بهشت راستین است
ما را مشمر ز خودپرستانشک ممتنع از پی یقین است
آن قوم که برفکندگان اندآن شیوه برون از آن و این است
خودبینی و خود پرستی یاراین هر دو خلاف شرع و دین است
هر کو در نام و ننگ بربستبا حور بهشت همنشین است
ایمن نیی از فرشته نفستا لشکر دیو در کمین است
فی الوقت ز ملک مصر خوش ترآن را که شکر لبی قرین است
بر معتقد نزاری مستنفرین چه کنی که آفرین است
از عین یقین خبر ندارندآن را خیال پیش بین است
فی الجمله خلاف در میانهاز غایت حقد و بغض و کین است