گنج

شمارهٔ ۱۸۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایمناست۱۲ بیت
شراب خانه ی وحدت که انزوای من استدرو وساده ی تحقیق متّکای من است
کسی زمن نکند این سخن قبول ولیورای سدره اگر بشنوی سرای من است
فراز و شیب تعلق به معرفت دارداز این قِبَل سرگردون به زیر پای من است
منم که لنگر کشتی قلزمِ عشقمزفوج موج نترسم که آشنای من است
مرا برای غم دوست پروریده ستندسعادت غم رویی که از برای من است
مرا زعالم بالا مدد دهند مددزکبریای خداوند کبریای من است
درون کنج نشسته همی کنم معراجهزار رشک فلک راز ارتقای من است
قلم ز روی خرد بر صحیفه ی کاغذبرآسمان دلم خط استوای من است
من ار مسخّر عشقم ولی مدبّر عقلزدست فکر پراکنده مبتلای من است
مرا چه ستر حجاب و چه نام و ننگ بماندمیان خلق چو افسانه ماجرای من است
مرا مراد ز دریوزه چیست می دانی؟همین و بس که نزاری همان گدای من است
قرار نیست مرا برزمین ز کثرت شوقچه حاجت است قسم ، آسمان گوای من است