گنج

شمارهٔ ۱۸۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمناست۹ بیت
گر رقیبش دشمن جان است رضوان من استورهمه مالک بود در راه او جان من است
آب حیوانی کزو شد زنده ی جاوید خضرگر زمن پرسند خاک کوی جانان من است
من چه غم دارم اگر بر چشم اهل روزگارترک نام و ننگ دشوار است آسان من است
از بهشت و دوزخ ار خواهی نشانی ای پریروزهای وصلت و شب های هجران من است
مذهب من نیست بودن قابل زهد و ورعپند دانشمند ننیوشم که نادان من است
کفر مطلق نیست می گویند جز در زلف دوستحلقه ای زآن زلف میخواهم که ایمان من است
نیست در فرمان من دانی که دل در اصل نیستچون کنم دعوی که دل در تحت فرمان من است
درد دارم درد آه از درددل ای دوست دوستچون کنم هم دردی درد تو درمان من است
مطربی دیگر ندارم در تماشا گاه وصلزاری مسکین نزاری صوت و الحان من است