گنج

شمارهٔ ۱۶۷

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ست۹ بیت
مرا جانانه ای نامهربان استببرد از من دل و در قصد جان است
به صد دل دوست میدارم ز جانشبه حسن خویشتن مغرور از آن است
که داند عاقبت هم رحمت آردکه در احکام فطرت کس ندانست
مگر هم در کنار آید چو با اواگر جان است و گر دل در میان است
به لب شیرین تر از آب حیات استبه غمزه آفت خلق جهان است
به رشک آمد صدف در قعر دریااز آن دردانه ها کش در دهان است
خجل گردد قمر از ماه رویشکه نیکوتر ز ماه آسمان است
سرش با ناتوانان در نیایدنزاری عاشق تنها از آن است
نزاری از غم نادیدن اوبه صد زاریّ و زار و ناتوان است