شمارهٔ ۱۶۳
ابرِ نیسان دیده ی گریان ماستدوزخ سوزان دل بریان ماست
چون ز درد سینه میگرییم زارهرکجا دردیست در دیوان ماست
سر ز جایی عاقبت بیرون کندجنبشی کاندر میان جان ماست
گر مسلمانیست این گر کافریستقبلهٔ ما هم رخ جانان ماست
عشق اگر نیک است اگر بد عاشقیمیار اگر خوب است اگر زشت آن ماست
بندهٔ دیوانگان صادقیمگرچه گردون بندهٔ فرمان ماست
کس نمیداند چو ما دیوانگیکآیت دیوانگی در شأن ماست
ما نزاری نیستیم او کیست هیچقطرهای از بحر بیپایان ماست