شمارهٔ ۱۶۲
هر که را جانیست با جانان ماستجان ما چون او شود او جان ماست
هر دو عالم گر یکی بینی به اوآن یکی سرچشمه ی حیوان ماست
چشمه ی خضر و زلال زندگیجمله در حرف سخنگویان ماست
در صفات نیستان گر آیتیهست حمدالله آن در شأن ماست
آفتاب چرخ با آن فرّ و زیبپرتو یک ذره از احسان ماست
آفتابی چون شود در ذره محواین چنین کآثار آن برهان ماست
گاه سلطانی گدای کوی اوگه گدای کوی او سلطان ماست
گرچه ما هم از گدایان رهیمهر کجا سلطان سری دربان ماست
هر که خواهی باش اصلا هیچ نیستگر برون از عهدهٔ پیمان ماست
یک اشارت بس اگر گوید به رمزداغ ما دارد نزاری آنِ ماست