شمارهٔ ۱۴۶
زبان بربسته ای با ما که جنگ استنمی دانم دگر بار این چه ننگ است
دل صاحب دلان خون کردی آخرچه دل داری کدامین دل چه سنگ است
سگ آهوی وصلت می توان بودولی خوی رقیب بد پلنگ است
شگفت است اینکه تو هرلحظه ما رابه دم در می کشی و او چون نهنگ است
دلم در عالمی با این مسافتچرا گر چشم شوخت نیست تنگ است
به من گر زهر خواهی داد نوش استو گر شهدم دهد غیری شرنگ است
عوام الناس می گویند کان شیخچرا مَی می خورد گر اهل رنگ است
به مسجد کی روم چون در خراباتشراب و شاهد و آواز چنگ است
هر آهو چشم کز پیشم گذر کرددلم در پی چو سگ در پالهنگ است
به هم برزن نزاری نام و ننگتکه این چندین حجاب از نام و ننگ است