شمارهٔ ۱۴۵
جهان در سایه خورشید عشق استنهان در سایه خورشید عشق است
یقین در ذرّه ذرّه آفتاب استگمان در سایه خورشید عشق است
چو جنّت را طلب گاری نشان خواهجنان در سایه خورشید عشق است
روان کردیم دانش را که دایمروان در سایه خورشید عشق است
مگویید آب حیوان درسیاهی ستاز آن در سایه خورشید عشق است
سکندر چشمه می جست و ندانستکه آن در سایه خورشید عشق است
سخن روشن ز نور آفتاب استزبان در سایه خورشید عشق است
رکاب عقل اگرچه پای مال استعنان در سایه خورشید عشق است
به نورالعین حق بنگر که الحقعیان در سایه خورشید عشق است
گریز از آفتابِ ناتوانیتوان در سایه خورشید عشق است
نزاری نیّرین طالعت راقِران در سایه خورشید عشق است
اگر نامت چو شمس آفاق بگرفتنشان در سایه خورشید عشق است