گنج

شمارهٔ ۱۴۰۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انهای۱۰ بیت
کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ایچیست شمعِ آسمان با رویِ تو پروانه‌ای
مادرِ دوران نزاید بعد از این مانندِ توکی به دست آید چو تو از انس و جان جانانه‌ای
من به بیداری نمی‌دارم توقّع کاشکیدیدمی در خواب خود را با تو در کاشانه‌ای
خانه خالی کرد می‌باید ز خاشاکِ وجودهرکه را باید که باشد هم چو تو هم‌خانه‌ای
طمطراق از سر برون کردیم از سودایِ توما و کنجِ گلخنی و گرده‌ای و دانه‌ای
روی در رویِ خیالت روز و شب خو کرده‌امنیست خوش تر از خیال‌آباد من گوشانه‌ای
کرده‌ام یک روی با آیینهٔ رویِ تو دلچون مزلزل حال نتوان یافت در هر شانه‌ای
موسمِ آب است و من پیوسته تا گردن در اوغرقه بودن از من از بیهوده گوی افسانه‌ای
پیش از این در صَدر شاهم بود تمکین گونه‌ایبعد از این چون گنج گم کردم کُنج در ویرانه‌ای
با خرد یکباره پیمانِ تحمّل بشکندچون نزاری هر که را بر سر کنی پیمانه‌ای