شمارهٔ ۱۳۹۴
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایی۷ بیت
نشسته ام مترصّد به کنج تنهاییبدان امید که تشریف وصل فرمایی
در آرزوی دمی ام که هم دمی یابممگر خلاص شوم از عذاب تنهایی
زهی سعادت و دولت اگر شبی، روزیز در درآیی و از رخ نقاب بگشایی
ز عفو تو نه غریب است جرم بخشیدنز لطف تو نه بدیع است بنده بخشایی
نه خانه خانه ی خیلِ خیالِ طلعتِ توستبه فضل خود چه شود خانه گر بیارایی
اگر چنان که زمن بنده زلّتی رفته ستبه لطف باز نوازی به صلح بازآیی
نزاریا نه بر ازای حدِّ توست بگویتو کیستی که به هم خانگیِ او شایی