گنج

شمارهٔ ۱۳۹۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایی۱۱ بیت
آمدم باز دلی مضطرب از درواییتا تو تسکینِ دل مضطربم فرمایی
مرده ای زنده شود گر قدمی رنجه کنیوه وه ای گر به سر کشته ی هجران آیی
همه شب منتظر عکس خیال رخ توبر در و بام بود چشمِ منِ شیدایی
می توان کرد اگر کار به انصاف کنندبر در و بام بود چشمِ منِ شیدایی
می توان کرد اگر کار به انصاف کنندنسبتِ روزِ قیامت به شب تنهایی
انتظارِ نظرِ مرحمتی می دارمچه شود گر به ترحّم اثری بنمایی
حُجُب از پیشِ دل خسته ی ما برداریگره از کار فروبسته ی ما بگشایی
صفحه ی آینه ی خاطر مشتاقان راصیقلی برفکنی زنگ غمی بزدایی
حللِ خلدِ برین در برِ ما پوشانیقدحِ ماءِ مَعین بر سرِ ما پیمایی
مشفقی نیست که گوید به نزاری خاموشچیست این وسوسه یکباره شدی سودایی
طمع منزلتی دار که حدِّ تو بودسخن از مرتبه ای گوی که آن را شایی