گنج

شمارهٔ ۱۳۹۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ایی۹ بیت
ای چشم مرا تو روشناییبرخیز و بیا دمی کجایی
ما بی تو به کام دشمنانیمشاید که به دوستان بشایی
پیغام به ما نمیفرستیدیدار به ما نمی نمایی
هیهات اگر به رسم معهودناگاه شبی ز در درایی
بر پای تو سر نهم به عزّتوز دیده کنم صدف گشایی
در غمزه ی چشم چون غزالتآغاز کنم غزل سرایی
آتش فکنم ز آب دهقاندر خرمن زهد و پارسایی
با روی نکو نکو نباشدبیگانه شدن ز آشنایی
مگذار که با نزاریِ زارنامت برود به بی وفایی