گنج

شمارهٔ ۱۳۹۱

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: ایی۷ بیت
در باغ چنین سروی کی خاست به رعناییبر چرخ چنین ماهی کی تافت به زیبایی
گر باده کنی در سر بر سینه زنی آتشور بوسه دهی بر لب در فتنه بیفزایی
حسنِ تو به هم برزد بنیادِ خردمندانعشق تو فرود آمد برخاست شکیبایی
در کار کشی ما را وز غم بکشی ما راتا کی ز جفا کاری تا چند ز خود رایی
نه دوستی نه دشمن نه بی من و نه با منبر یک سخن ای دَه دل یک روز نمی پایی
از من دل و دین بردی سهل است غمِ دنیااز جان رمقی باقی مانده ست چه فرمایی
بی چاره نزاری شد در پای غمت کُشتهای بی غمِ بی رحمت بر کَس بنبخشایی