گنج

شمارهٔ ۱۳۹

ندانسته بودی تو ای دوست راستکه راه خدا پر نهنگ بلاست
نیرزد دو عالم به یک کاسه دوغز فرط سخایی که در طبع ماست
دل و دین و جان و تن و مال و جاهاگر در سر دوست کردی رواست
وگرنه حرام است بر تو چو خوکز من بشنو ای گرگ فرسوده راست
ز ما و من تست چندین خلافوگرنه یکی بس دویی از چه خاست
به گوشت فرو کوفت سد ره سروشندانی ولیکن که رمز از کجاست
معلق به مویی و غافل حریصکه چاه است و در قعر چاه اژدهاست
گریز از مقامی که در منزلشفراق و وصال است و خوف و رجاست
نزاری مده پند مغرور راکه بر مار کر کردن افسون خطاست
رموز محقق مگو با جهولسر و برگ بیهوده گفتن که راست