شمارهٔ ۱۳۷۱
خاطرم باز به جایی شد و مشکل جاییچون کنم شخص به جایی دگر و دل جایی
جان و دل ساکن و اعضایِ بدن در تک و پومرحلم جای دگر آمد و منزل جایی
بلبل از سوختنِ دل چه خبر میداردگل به جایِ دگر افتاد و عنادل جایی
از سرِ وجد توان رفت چو مجنون بر نجدعاشقان را به ازین نیست مقابل جایی
این سخن باورت از من نشود جز وقتیکه فرو بسته شود پای تو در گل جایی
طمع صحبت عشّاق و نزاری هیهاتزان که دیوانه بود جایی و عاقل جایی