گنج

شمارهٔ ۱۳۷۰

نوشته یافتم رمزی به خطِّ خوب بر جاییکه صاحب‌دیده را خاطر فرو ناید به هر جایی
بجز وجه‌الله‌ش نبود نظرگاهی و خود نبودنه مقصود دگر وقتی نه محبوب دگر جایی
مترس از کثرتِ باطل به عونِ واحدِ مطلقکه باطل را وجودی نیست در کویی و در جایی
فتاد از تابِ این نکته دلم چون پنبه بر آتشندانستم که هم روزی کند این رشته سر جایی
نزول عشق و کنجِ جان من هیهات ازین خجلتکه سلطان چون فرود آید چنین در مختصر جایی
ز چشم مستِ او هستم چنان بی‌خویشتن زآن شبکه از اعضایِ شخص من نیاید با خبر جایی
چو گل بر خار می‌خفتم چو بلبل زار می‌نالمازآن شب باز کاوازش شنودم بر گذر جایی
عجب دارم که مجموعی پریشان‌تر ز من باشدتنم جایی زبان جایی دلم جایی نظر جایی
وگر مردم بهشت از آفرینش دوست می‌دارندنزاری ز آستانِ او ندارد دوست‌تر جایی
ملک را آرزو باشد که بپذیرد به مملوکشپناهِ جان جُزین حضرت نیابی ای پسر جایی