گنج

شمارهٔ ۱۳۶۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ایی۱۰ بیت
ندارم محرمِ رازی که پیغامی برد جاییدرین غم بنگرد رویی برین مشکل زند رایی
چنان شوریده شد بختم که پای از سر نمی‌دانممگر خود محنتِ ما را پدید آید سر و پایی
نصیحت‌گوی می‌کوشد که بفریبد مرا از توچه می‌خواهد نمی‌دانم ز چون من ناشکیبایی
به قهر ار بند بربندم کند دشمن جدا از همبه بوی دوست لبّیکم برآید از هر اعضایی
محال است آن که سودایش توان کرد از سرم بیرونهنوزم استخوان در گِل نباشد بی‌تمنّایی
نه هر معشوقه چون لیلی وفا کرده‌ست با یارینه هر دیوانه چون مجنون به سر برده‌ست سودایی
اگر خواهی که لیلی را نباشد چون تو مجنونیبباید کرد چون مجنون ز جز لیلی تبرّایی
به علمِ من همه عالم مقابل نیست با یک دمکه در خلوت برآوردی به رویِ عالم آرایی
مرا افسرده می‌گوید که بر آتش مزن خود راولی گفته‌ست پروانه که کو صبری و پروایی
نزاری را میاموزید از این پس خویشتن‌داریمحال است این طمع یاران شکیبایی ز شیدایی