گنج

شمارهٔ ۱۳۶۶

نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیباییخدات خصم اگر بر دلم نبخشایی
به گردِ کوی تو عمری‌ست تا همی گردمبه بویِ وصل تو چون بلبلانِ شیدایی
ز بی‌خودی صنما گرد کوی در به درمبه شکل و شیوه ی دیوانگان هر جایی
خیالِ رویِ تو تا هم‌نشینِ دل گشته‌ستدر انتظارِ تو خو کرده‌ام به تنهایی
چه‌گونه عشقِ تو پنهان کنم ز خلقِ جهانکه در میان ظریفانِ دهر پیدایی
همی کنند ملامت مرا که ترکش گیربه ترکِ دوست نگویم دگر چه فرمایی
هزار بار پدر پیش ازین نصیحت کردنداشت سود همان در سرست رعنایی
در آرزویِ تو خواهد رسید جان به لبماگر ز لعلِ لب آبِ حیات نگشایی
چو من بمیرم با تو وصیّتم این استکه گه گهی به زیارت به تربتم آیی
کمر ببست نزاری برای خدمت دوستچو بندگانِ دگر بر درش به مولایی